قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1792

تاريخ الفي ( فارسى )

اكرام و تعظيم بسيار نموده او را پيش الرّاضى باللّه برده رسالت ابن رائق رسانيده ولايت حرّان ، ذهاب ، قنسرين و حوالى آنجا جهت ابن رائق گرفته منشور ايالت آن ديار را به اسم ابن رائق حاصل نموده بر دست قاضى القضاة ، ابو الحسين عمرو بن محمّد ، فرستاد . چون قاضى مذكور به بغداد رسيد ابن رائق منشور خليفه را گرفته متوجّه آن ولايات گشت و خليفه در ماه جمادى الاوّل به دار الخلافه نزول اجلال فرمود . و از جمله وقايع اين سال ، مخالفت بالبا بود با خليفه الرّاضى باللّه . حقيقت اين واقعه آنكه بالبا را بجكم ايالت ولايت انبار و نواحى آن داده بود . چون بالبا در انبار قرار گرفت بعد از چند روز بجكم التماس نمود كه شهر رافقه را نيز به او حواله فرمايند تا سر راه ابن رائق را داشته باشد . بجكم اين التماس را نيز مبذول داشته آن مملكت را نيز به او سپرد . چون كار بالبا استحكام پذيرفت شروع در تمرّد و عصيان نموده با ابن رائق مقدّمات خروج را تقديم مىنمود . چون بجكم بر اين حال اطلاع يافت در ساعت لشكرى آراسته تعيين نمود كه بالبا را دستگير نموده به دار الخلافه رسانند . اتّفاقا ، اين لشكر بسرعت هرچه تمام‌تر در پنج روز از بغداد به رحبه رسيدند و بالبا خالى الذّهن به طعام خوردن مشغول بود كه لشكر بغداد خانهء او را غارت كردند . بالبا را چون حال معلوم شد از روى اضطراب گريخته به جانب جولاهه [ - بافنده ] پنهان شد . لشكر خليفه بعد از غارت خانهء او و اتباعش ، در مقام تفتيش و تحقيق او درآمده از خانهء جولاهه او را پيدا كرده به بغداد درآوردند و خليفه به حبس او امر فرمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه وشمگير ، برادر مرداويج ، لشكرى عظيم به هم رسانيده متوجّه اصفهان شد . ركن الدّوله بويه تاب مقاومت او نياورده به جانب شيراز رفت ، وشمگير بر اصفهان استيلا يافت و بعد از تسخير اصفهان متوجّه تسخير قلعهء الموت گشت و او را نيز مسخّر ساخته باز به جانب اصفهان مراجعت نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ولايت اندلس مغرب اميّة بن اسحاق كه از قبل پادشاه مغرب عبد الرّحمن آمدى ، والى شهر شنترين « 1 » ، كه الحال در دست فرنگ است ، بود به واسطهء عبد الرّحمن آمدى برادر اميّه ، احمد بن اسحاق را كشته بود ياغى گشته پناه به سلاطين جلالقه « 2 » برد . عبد الرّحمن بر اين حال اطلاع يافته متوجّه تسخير ولايت جلالقه گشت . چون عبد الرّحمن اموى به ولايت جلالقه رسيد پادشاه آن ديار ، كه امية بن اسحاق پناه به او برده بود و به مرتبهء وزارت او رسيده نيز استعداد جنگ نموده ، روى به عبد الرّحمن آورده بعد از تلاقى فريقين عبد الرّحمن روى به هزيمت نهاد و خلقى بسيار از لشكر او به قتل رسيد . پادشاه جلالقه

--> ( 1 ) . شنترين : آخرين شهرى است از حدود اندلس بر كران درياى اقيانوس نهاده و از وى عنبر اشهب خيزد بغايت نيك ، سخت بسيار و اندر حدود مغرب هيچ جايى ديگر نيست ؛ - حدود العالم . ( 2 ) . ق : سلاجقه . جلالقه قومى از اهالى اسپانيا بوده .